زنده باد خیال

 

asalem-khalkhal0(2)

مرجان فرساد می‌خواند: «خونه ما دوره دوره…پشت کوه‌های صبوره…» و آسمان، میدان بازی ابرها با خورشید شده. من در خانه‌‌ نشستم، رو به پنجره‌ای که درخت خانه همسایه را قاب کرده. برگ‌های باریک و بلند درخت خانه همسایه با باد آرام می‌رقصد. دیوانگی دیشبش را در توفان عصر فراموش کرده. فروتن و آهسته نفس می‌کشد. مرجان فرساد می‌خواند: «خونه ما پشت ابرهاست…اونور دلتنگی ماست…» و من در جاده اسالم به سمت خلخال می‌روم. لم داده‌ام روی مبل و سرعتم در جاده چند انگشت در ثانیه است. از خانه‌ها و زمین‌های کشاورزی گذشته‌ام. نقشه گوگل دو سمت جاده را پر از درخت و مرا در جاده‌ای که از دو سو شیب‌های ملایم تپه‌های پر درخت به آن می‌رسند نشان می‌دهد. برگ‌های باریک و بلند درخت همسایه در قاب پنجره می‌رقصند. من در جاده اسالم به خلخالم. باید چای دم کنم. در این جاده چای می‌چسبد.