روز نود و دوم؛ مرا خیال کن

بدست نویسنده


من به درون خویش سقوط می‌کنم
بی آنکه
به ته برسم

اکتاویو پاز

روزنوشت:  نه اینکه من خودم نمی‌دانستم. می‌دانستم. اما من آدم ِ خیالاتم هستم. من خیال ِ آدم‌ها را زندگی می‌کنم. خودشان جای دیگرند به وقت زندگی دیگر. اما خیالشان آمیخته با لجاجت در من مداومت دارد و من در لجاجت خیال آنها، بودنم را شکل می‌دهم. من، بودنم یک جور ِ دور، خوب است. نزدیک که بشوم به خیالاتم می‌بازم. باختن به آدم‌ها راحت‌تر است تا خیالات ِ پرورده به جان و لبخند.

پی‌نوشت: فرو می‌روم، دست و پا نمی‌زنم.

Advertisements