روز نود و یکم؛ از دور می‌خوانمت

بدست نویسنده


ای کاش کسی بود
نزد او می‌رفتیم

علی صالحی

روزنوشت: یک نفر گفت توهم زیبایی بود. راست می‌گفت. توهم زیبایی بود. زیبایی، دور که باشد زیباست. نزدیک که بروی دیگر زیبایی را آنطور که چشم‌اندازش حیرانت کرده بود نمی‌بینی. می‌افتی در جاده، فرو می‌روی زیر سایه درخت‌ها. سقوط می‌کنی در چشم‌انداز زیبا. زیبایی درونش زیبا نیست. درونش، گوشه و کنارش می‌توان خرابه پیدا کرد، آشغال‌هایی که تپه کرده‌اند گوشه‌ای تا بسوزانند، سنگ‌هایی که در راه زیر پایت می‌رود و خاکی که از جاده بلند می‌شود. اینها هیچ شباهتی به آن چشم‌انداز زیبایی که بر فراز تپه دور دیده بودی نیست. باید که فرو نرفت، نزدیک نشد. نزدیک شدن مثل نور زیاد است.

پی‌نوشت: دور می‌شود.

Advertisements