یعنی اگر محکم بغلت بگیرم، میتوانی نروی؟ اگر یکجوری بدن استخوانی ات را بچسبانم به خودم و دست هایم را محکم گره بزنم پشتت، میشود که نروی؟ یعنی اگر کار و زندگی ام را تعطیل کنم و فقط تو را بغل کنم، نفسم را گره بزنم به نفس های لاجونت، می شود که بمانی پیشم؟ یعنی می توانم اصلن بیایم بنشینم کنار تخت ات و دستت را محکم بگیرم، نه دستم را با تکه ای، طنابی، چیزی به مچ لاغر شده ات ببندم، می توانم نگهت دارم؟
یکی پیدا شود به من بگوید چکار کنم تنها نشود، تنها نشوم. یکی پیدا شود بگوید اگر محکم توی بغلم نگهش دارم، می شود که مرگ نتواند از بغلم بیرون بکشدش؟ یکی پیدا شود، یک کلمه به من بگوید چکار کنم نگهش دارم. چکار کنم بتواند بماند، نرود.فقط نرود.
فقط اگر بدانم چطور می شود نگهت داشت، نفس هایت را مستدام کرد، چشمان قشنگت را باز نگهداشت…فقط اگر بدانم…
نگو که دوستت… همونی که … نه … نگو…
کاش دلش بیشتر با موندن باشه تا رفتن…
به عمق نی نی چشمهاش نگاه کن…
ببین دلش با موندنه یا رفتن…
دیدگاه توسط natanaeel6 — 30/11/2010 @ 05:07
آه ای خداوند…
جان فاخته ی خود را به جانور وحشی مسپار …
دیدگاه توسط natanaeel6 — 30/11/2010 @ 05:08
كاش………………………………………………………………………………………
افسوس………………………………………………………………………………………………………………….
دیدگاه توسط من — 30/11/2010 @ 11:37
[...] حتی مهلت نداشته باشی یک کلمه بگویی، یک نفس دیگر بکشی. من هنوز نمیتوانم بفهمم وقتی کسی را محکم بغل کرده ای، آ…. هنوز نفهمیدهام واقعا چطور میشود چیزی بیاید، بی [...]
بازتاب توسط من مرگ را نمیفهمم هنوز « پلان اول — 04/01/2011 @ 19:17